الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)

317

تفسير تطبيقى (فارسى)

جارى كرد ، بنابراين اولى الامر تنها معصومان خواهند بود ( كه در احاديث متعدد از جمله حديث ثقلين به آنان تصريح شده است ) و ديگران در اين امر سهمى نخواهند داشت . شيوه‌اى كه قرآن در ادامه آيه مورد بحث در حل نزاعهاى جامعه مؤمنان ارائه مىدهد نيز ، شاهدى است بر اينكه اولى الامر منحصر در معصومانند ، قرآن مىفرمايد : . . . فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا * أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً . « 1 » اينكه قرآن مىفرمايد : . . . فَإِنْ تَنازَعْتُمْ . . . اگر با يكديگر نزاع داشتيد ، اين نزاعى است كه از حد پرسش و جست‌وجو فراتر است و در بين افراد جامعه مىباشد نه درباره نزاع مؤمنان با اولى الامر ، چون اطاعت اولى الامر واجب است و جايى براى نزاع نيست چه اينكه اين تنازع در ميان خود اولى الامر با يكديگر نيز ، نيست چون با فرض اطاعت از آنان ناسازگار است و در تنازع يكى از دو طرف بر باطل خواهد بود . « 2 » قرآن در صدد حل نزاعها ، مؤمنان را از ارجاع به غير بازمىدارد ، دستور مىدهد مشكل نزاع را كه ريشه برانداز است « 3 » با ارجاع به كتاب خدا و رسول او بر طرف كنند و به غير سر نسپارند كه سر از پيروى از طاغوت در مىآورد و به نفاق مىانجامد . ازاين‌رو بايد كسانى در مصدر امور و حل نزاعها قرار گيرند كه نه تنها به كتاب خدا و سنت رسول او از ديگران آگاه‌تر بوده ، بلكه فهمشان از آموزه‌هاى قرآن و سنت ، معصومانه و آميخته با وهم و اشتباه نباشد تا پيروىشان عين پيروى از خدا و رسولش باشد و به حق انجامد همان گونه كه قرآن فرموده است : . . . أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ

--> ( 1 ) . نساء ، 59 ، 60 ( 2 ) . ر . ك : كافى ، ج 1 ، ص 276 ، ح 1 ؛ تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 404 ، ح 154 ؛ ص 414 ، ح 179 . ( 3 ) . مانند اين آيه شريفه كه مىفرمايد : . . . وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ . . . ( انفال ، 48 ) « . . . با يكديگر نزاع نكنيد كه سست مىشويد و ابّهت شما مىرود . . . » .